به بلاگفا منتقل شدم
وبلاگی جدید با دیدگاهی جدید
به ادرس زیر مراجعه کنید
http://masoud-milan.blogfa.com/
سلام
طبق اخرین خبرهای مدرسه
بدین وسیله روزهای ذیل کلا مدرسه ایتالیایی تعطیل بوده و هیچ گونه خدماتی ارائه نمی شود
۳۱ اکتبر >>> ۹ ابان
۱ نوامبر >>>> ۱۰ ابان
۲ نوامبر >>>> ۱۱ ابان
۲۸ نوامبر >>>> ۷ اذر
۶ دسامبر >>>> ۱۵ اذر
روز ۱۸ اذر اتمام کلاسهای ترم پاییزه اعلام شد و به احتمال قوی روز ۲۰ اذر امتحانات ترم پاییزه شروع
میشود ( روز امتحانات هنوز به طور دقیق اعلام نشده)
سلام به همه
کلاس های ترم ۱ از تاریخ ۳۰/۶/۱۳۸۸ شروع میشه. کسانی که فیش پرداختی بردن به مدرسه و کارت مدرسه رو دریافت کردن ار ۳۰ / ۶ / ۸۸ باید سر کلاس حاضر شوند.
سلام
پیرو مطلب نوشته شده در پست قبل راهی پیدا کردم برای گریز از نا امیدی
هدفم رو تغییر دادم
این بار هدفم رفتن از این مملکت و پیشرفت در زندگی هستش. چون واقعا با تمام وجودم در جا زدن تو این مملکت رو حس کردم
تورم هر چی که هست مسکن هر قیمتی که هست سوخت باشه یا نباشه همه رو ریختم از ذهنم بیرون و سفت و سخت دنبال درس می خوام از این مملکت برم بیرون.
تا حدود ٩٩% تکلیف خودمو معلوم کردم چون خودمو میشناسم که اگه کاری رو که می خوام میکنم پس از عهدش بر میام
کلاس زبان ایتالیایی اسم نوشتم که در ٣ ترم خلاصه میشه ترم اول مهر ماه شروع میشه و تا دی ماه طول میکشه بعد به تعطیلات کریسمس میرسیم که بعد از ١ ماه تعطیلی به بهمن ماه میرسیم که ترم دوم شروع میشه وتا اردیبهشت ماه طول میکشه و تر ٣ هم که تقویت مکالمه هست تا مرداد البته ترم ٣ فوق العاده پیشرفته هست و برای ویزا گرفتن الزامی نیست و ٢ ترم اول کفایت میکنه. در اخر بعد از گذراندن ٢ ترم فوق برای تحصیل ویزا صادر میگردد و در اخر در شهریور ماه همراه ویزا از ایران خدا حافظی میگردد.
این خلاصه اطلاعاتی در مورد برنامه ریزی کوچک من بود. و اما از اطلاعاتی در مورد یاد گیری های مقدماتی خودم هر بار بیام مینویسم هم یاد خودم بمونه هم شاید به درد شما هم بخوره
از اعداد شروع میکنم
١>>>>>>>uno
2>>>>>>>due
3>>>>>>>tre
4>>>>>>>quatro
5>>>>>>>cinque
6>>>>>>>sei
7>>>>>>>sette
8>>>>>>>otto
9>>>>>>>nove
10>>>>>>dieci
11>>>>>>undici
12>>>>>>dodici
13>>>>>>>tredici
14>>>>>>>quattordici
15>>>>>>>quindici
16>>>>>>>sedici
diciassette>>>>>>17
18>>>>>>diciotto
19>>>>>>>diciannove
20<<<<<<venti
این اعداد 1 تا 20 و این که در این زبان شیرین حرف c به صورت چ یا ch انگلیسی خوانده میشه. با کمی تلفظات خاص که با تمرین حل میشه
و اما روزای هفته
روز اول هفته که با 1 شنبه اغاز میشه
1شنبه>>>>>>domenica
2شنبه>>>>>> lunedi
3شنبه >>>>>>martedi
4شنبه >>>>>>mercoledi
5شنبه >>>>>>giovedi
جمعه>>>>>>>venerdi
شنبه >>>>>>sabato
این هم ایام هفته در ایتالیا...
فعلا بای تا بعد 
سلام همه
امروز قوانینی که نیوتن یادش رفت بنویسه رو براتون میگم قوانینی رو که ادم واقعا بهش نیاز داره شامل:
قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
این بود قوانینی که نیوتن نمی فهمید اون وقت میگن میفهمه اصلا نمیفهمه مرسی همه فعلا بای
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"
بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت :
" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :
" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"
زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.
در همین حین صدایی او را به خود آورد :
" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
در حقیقت همه ما چهار زن داریم !
الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.
ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.
سلام همه
چهار شنبه: ساعت ١٣:٣٠
رفتم دم مغازه حسام بسر داییم گفتم: حسام هفته قبل که نشد بریم این هفته بریم؟ حسام:اره بریم. قرار گذاشتیم فردا صبح ساعت ٧ برم دنبالش. منم که صحر خیز ساعت ٩ رفتم دنبال حسام اقا تازه داره ساک میبنده خلاصه تا حضرت اقا حاضر بشن و بیرون کله باچه نوش جان کنن ما ساعت ١١ راه افتادیم.
۵ شنبه ساعت ١١ صبح
مجموعه ای از اهنگهای جاده ای در حال نواختن منو حسامو یه عالمه حس با حال . رسیدیم کلاردشت عجب هوای نازی داره "اصلا با روح ادم بازی میکنه . جاده مملو از درختان سر به فلک کشیده که برگاشون در حال رقص با بادهای دشتهای کلاردشت بودن. یه سری هاشون لباس زرد داشتن و یه سری هاشون نارنجی کنار هم داشتن گذشتن عمرو به فال نیک میگرفتن و شکر خدا میکردن که هنوز با قدرت ایستادن و بخوابن تا سال دیگه مردم از دیدنشون لذت ببرن. راستش بهشون حسودیم شد چون مه دشت رو گرفت و وقتی درختا رو ندیدم به خودم گفتم کاش میشد منم میتونستم اینقدر دل ربا باشم وقتی کسی منو نمیبینه دلش برام یه ذره شه .
با حسام سر یه جاده که از جاده عباس اباد جدا میشد و به یه ده وصل میشد و بالای یه تبه بود وایسادیم و شروع به عکس گرفتن کردیم. عجب منظره دل ربایی داشت ادم می خواست تو اون مه بالای کوه شنا کنه ببینه اون ور مه کوه چی کار میکنه یه دفعه یادم افتاد منو این همه خوشبختی محاله محاله بارون وای بارون گرفت حسام بدو سوار شو ماشینو روشن کردیم راه افتادیم چه بارونی میاد عجب مهی شد اهنگ گروه ٧ شروع شد واست میمیرم جواب دنیا رو میدم کل مسیر عباس اباد هم من هم حسام میخ جاده بودیمو از این بارون و مه لذت میبردیم. هیچ بارونی اینقدر بهم حال نداده بود. خلاصه رسیدیم کنار دریا ساعت ١۶ در امتداد دریا اومدیم تا نو شهر هر چی گشتیم جا گیرمون نیومد تا یه مرد کنار خیابون ما رو برد کنار دریا به سوییت گرفتیم واسه ٢ شب ٧٠٠٠٠ تومن. شب اول فوق العاده باروونی بود تو سوییت حالشو بردیم بگو بخند رفتیم بیرون خریدامونو کردیم اومدیم سوییت . سوییت یه حال بزرگ یه اتاق خواب دست شویی حمام فاصله با دریا ۴٠ متر . حالا از سوییت براتون بگم که منو این همه خوشبختی محاله از کجا شروع کنم از اشبز خونه گاز واسه عهد قرقره میزرا با ایه صلوات روشن میشد. حال که از بهترین مبلمان ایتالیا نقاشی شده بود(فقط یه ذره موریانه اون توش بود صدای جویدنشون میومد ) اتاقی که توش یخچال بود و دری که به دستشویی و حمام باز میشد و جلوه ی خاصی به این اتاق میداد. حمام و دست شویی مملو از حشرات در انواع و اقسام کوچک و بزرگ . یه بیف باف خالی کردیم که اگه این دوست داره حشرات اونجا بود همون جا رو میکرد قبرستان حشرات. اهااااااااااااا یه چیز جالب دیگه یه مهمون اجباری هم داشتیم یه خروس با ١٠ تا مرغ. ساعت ٢ صبح تا ساعت ١١ صبح این بی محل قوقولی قوقووووووووووو میکرد با مرغها کنسرت راه انداخته بودن. منو حسام هم که اخر خنده به تموم موضوعات دورو برمون می خندیم کلی خندیدیم دیگه ما هم شب تا صبح با خروسه قوقولی قوقووووو می کردیم می خندیدیم خلاصه خیلی خوش گذشت ۵شنبه جمعه و شنبه هوا محشر بود ما همش کنار دریا بودیم شب کنار دریا اتشی روشن کردیمو ٣ ۴ ساعت به دود اتش به تا ته دریا میرفت نگاه کردیم. خیلی حال داد کلی مطلب هست اگه بشه عمری باشه بعدا براتون مینویسم خسته شدم شنبه شب هم برگشتیم خونه جاتون خالی بود .
مرسی همه فعلا بای
سلام همه
امروز یکی رو دیدم حال داد ولی یه ذره دیدم نسبت به قبل عوض شد. فکر میکردم دوست خوبی باشه ولی دیدم همچین دم دمی مزاجه. تیریبش به من نمی خوره دنیا رو همین چند روز میبینه. افتخارش خریدن شلوار ۶٠٠٠٠ تومنی هستش. یا شایدم من زیادی حساسم نمی دونم. شاید بگم خودم همیشه میانه رو بودم اینجور طرز تفکر برام قابل قبول نیست یا شاید لحنش بد بوده یا واسم کلاس گذاشته وللش صبح طی نامه ای از اتحادیه به دفتر اتحادیه کار خودمون رفتم. طی مراحلی ۶٠٠٠٠ تومان بیادمون کردن. دستشون درد نکنه فقط اینا زورشون به من میرسه که شاید یه ذره خرج کنم 
ظهر افتادم به جون ماشینم کلی شستم و بهش رسیدم (قابل توجه کسایی که بارون دوست دارن بنا به بیشبینی هوا شناسی مسعود فردا بارانی همراه با بادو گرد و غبار است) بعد اومدم تو خونه مامانم هوس تغییر دکوراسیون خونه کرده بود کمک کردم و رفتم دم مغازه کارای عادی مغازه و اومدن اون دست خوبه و بعد رفتم با حسام رفتیم بام کرج و بعدشم که دارم اینا رو مینویسم
اینجا شده دفتر خاطرات و زندگی روز مره من کسی بیشنهادی اگه داره بگه حتما عملی میشه 
فعلا بای بای مرسی همه
سلام همه
صبح که چه عرض کنم ظهر ساعت ١ از خواب باشدم اخه جمعه ها رو مثل عقده ای ها می خوابم. تعطیلم دیگه. بعد کلی کارای شخصیمو انجام دادم حمام اصلاح شستن لباسا اتو کشی لباس واکس کفش تا ساعت ۴ بعد اماده شدم واسه تولد
امروز تولد بود تولد کیارش و کامی برادر زاده هام. خوب بود خوش گذشت. ساعت ۵ بعد از ظهر رفتم خونه داداش هنوز هیچ کس نیومده بود بعد خواهرم اینا از تهران اومدن نیم ساعت بعدش داییم که میشه بدر زن داداشم اومدن بعدم داداش دومیم با احد و ایال تشریف اوردن. تولد خوبی بود. اول کمی رقصیدیم بعد بانتومیم بازی کردیم و بعد شام خوردیم دوباره بزن برقص اااااااااااااااااااا این کمر یا فنره؟ اااااااااااااا
بعدش کیک بریدیمو کلی عکس خانوادگی گرفتیمو . قابل توجه این ابجی بی معرفته که نبود . داشتیم عکس میگرفتیم یه دفعه مجید یه عکس داد دست کیارش عکسه بروانه روزبه و مانی بود . یه دفعه همه نا خود اگاه اشک تو چشما جمع شد مامان که طبق معمول بغض کرد بابا هم چشماش کاسه خون همه دیگه همه همه. کیارش تا اخر عکسا چشماش اشکی بود. ای خدا بگم چی کارت نکنه بروانه 
بازم تسلیت میگم به این استقلالی ها بابا اخه این استقلال ابرو لیگ برتر هم برده این چه وضعیه در اورده اینم از سرمربی امیر خان امیر خانتون به درد دسته ٣ انگولا می خوره
چیه دعوا داری؟ زنگ اخر واستا جولو در
برسبولیس عشقه نفس بیده خونه سلطانه ببازه بازم جیگره
خیلی خوب بسه دیگه فعلا بای بای مرسی همه
سلام
امروز دلم کباب شد فوتسال رو دیدین ؟ به خدا حقش نبود حذف بشه . بچه ها اگه ۵٠ ثانیه دووم میاوردن برده بودیم. اصلا بر میگرده به بازی با اکراین که ما باید با تفاضل ٢ گل میبردیم که کارمون به اینجا نکشه. ولی از یه چیز خیلی خوشم اومد که ایتالیا خودشو کشت از ایران مساوی گرفت یا همون برزیل به زور یه گل زد .
خداییش با تیریپ این شمس سر مربیه فوتسال ایران حال میکنم اگه بره انتخابات رییس جمهوری ایران شرکت کنه بهش رای میدم 
سر مربی برزیل گفته ما فقط به اندازه ی یه گل از ایران بهتر بودیم. سر مربی ایتالیا گفته: من از خوشحالی بعد از گل خودمون همه کادر ایرانو ماچ کردم نمیتونستم باور کنم ما ایرانو بردیم. خلاصه برو بچ تیم ملی فوتسال دمتون گرم چیزی از قهرمانی کمتر نذاشتین.
امروزم مثل همیشه بود کار خاصی نکردم میخوام یه برنامه سفر به جنگل بذارم ۳ روزه ۴ شنبه برم تا شنبه. چادر بزنم تو جنگل اتیشی ابشاری چه چه بلبلی صبح که از خواب پا میشی پشت چادر جیشیو
میخوام یه ۲ ۳ روز به خودم استراحت بدم برم جایی که ماشین نباشه ادم نباشه صدا نباشه فقط دشت جنگل باشه ۳ روز با خودم خلوت کنم ابشار نگاه کنم. دود اتیش رو لمس کنم. حالا کی قسمت بشه خدا میدونه. به زودی ان شا الله.
فعلا بای تا فردا مرسی همه
نظرات ()